تبليغاتX
نخ سوزن

انرژی هسته ای حق مسلم ماست

خرج عروسی خیلی گرونه ولی خدا می رسونه
می گن خداوند خودش پول عروسی و خونه خخریدن رو می رسونه تازه یه جای دیگه هم می گن جنازه هیچ وقت روی زمین نمی مونه !

خلاصه این دو یا سه مورد پای خدا ! اما خودمونیم ها ... عروسی کردن خیلی خرج داره . هم برای داماد و خانواده اش هم برای عروس خانوم و والدینش ! خانواده عروس از چند وقت قبل از ازدواج راه می افتن این بازار اون بازار که اسباب و وسایل یک زندگی رو کامل کنن ! از قاشق و چنگال بگیر تا سروسیی مبل و اطاق خواب ! سرویس مبلمان خریده یک میلیون و ششصد هزار تومن وقتی سوال می کنی که چرا یه خرده ارزونترشو نگرفتی میگه اگه شما زیر دو سه میلیون پیدا کردی از کارم ایراد بگیر . وقتی تحقیق می کنی می بینی راست میگه جنس گرونه .

حالا اگه یه خانواده دو سه تا دختر دم بخت داشته باشن توی این اوضاع اقتصادی چی کار باید بکنن ؟ به نظر من که خانواده عروس و داماد فقریبا به یک اندازه خرج می کنن ( تازه اگه خرج خانواده عروس بیشتر از داماد نشه ! ) منتها پسر یک دفعه ای و به قول معروف جرینگی پول میده ولی خانواده عروس ذره ذره آب می شن ! یعنی هیچ راهی برای پایین آوردن خرجهای اضافی ازدواج نیست ؟

دولت خدمتگذار هم قصد هیچ گونه کمکی نداره . نکنه مسئولین فکر کردن با همون یک میلیون تومن وام ازدواج همه مشکلات رو حل کردن ؟ نکنه فکر کردن با یک میلیون تومن میشه خریدهایی کرد که بشه اسمش رو گذاشت خرید !

اون وقت هی برین سمینار بگذارین که چرا جوونها از ازدواج فراری هستن ؟ چرا آمار ازدواج پایینه ؟  

 

* احسان *    

|+| نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 11:11  توسط آرش,احسان , جواد   | 

بدون شرح

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه

    *** جواد***

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 14:41  توسط آرش,احسان , جواد   | 

بهترین چیز اینه که بگی نمیدونم

بعد از یه مدت که بچه ها خیلی طنز مینوشتن گفتم ایندفعه موضوع رو عوض کنم وراجع به یک پدیده ای که داره تو جامعمون شکل میگیره صحبت کنیم.

 

دیدین بعضی از آدمارو که سنشون مال دوران" آب-بابا" هست ولی خودشونو میندازن وسط همه چی همه ی موضوع ها و شروع میکنند به نطق و اظهار نظر کردن، به این خیال که همه بهشون میگن باریک الله-عجب بچه ایه با این سن کمش ببین چقدر چیز حالیشه. ولی نمیدونه که همه یه نیش خند تو دلشون واسش میزنند و بهش میگن بله شما درست میفرمایید(!) ولی فقط کافیه یه پیرمرد (با سن 70 به بالا) تو اوون جمع بزرگترها باشه،وقتی بهش میگه برو بچه پیش مامانت بتمرگ اوونوقت کلی ضایع میشه (البته سرخ و کبود هم میشه) و خودشو خیز میده و میره یه گوشه میشینه.

حالا من امروز میخوام بهتون روش اینکه اینجوری ضایع نشید رو یاد بدم آخه بنده جای پدر بزرگتون حساب میشم و ممکنه اگه به حرفام گوش نکنید یه روزی همین جوری ضایعتون کنم اوونوقت آبجی کوچیکت به مامانت بگه مامانی داداش سیام بازم ضایع شد.

 روشش اینه که هیچوقت تو هیچ موضوعی  خودتونو "مدعی" نشون ندید حتی اگه تو یه مسئله ای صاحب عقیده و اطلاعات کافی هستید "بگذاریدشناخته شوید نه اینکه تلاش کنید خودتونو بشناسانید." شاید بگید که اینجوری هیچ کی مارو نشناخت ولی یکی از اندیشمندا که خیلی بیشتر از شما بارش بوده میگه "اگه کسی پارو زنی بلد باشه دیگران جایی رو واسش تو قایق باز میکنند."

 

متاسفانه امروزه تو جامعه ما یکی از مشکلات ما هم همین شده که برخی از افراد سعی میکنند توهمه موضوعات دخالت کنند و تو همه مسایل ادعای سخنوری کنند در صورتی که اگه میخواهیم پیشرفت کنیم بهترش اینه که سرمون تو کار خودمون باشه و تو کار دیگران سرک نکشیم. راستی نظر شما چیه؟

 

*آرش*

|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 19:24  توسط آرش,احسان , جواد   | 

رانندگی در ایران
سلام میخوام چند تا نکته رو بگم در باب رانندگی تو ایران :

دستور العملهای زیر برای کار همه نوع راننده به کار میره از شخصی گرفته تا مسافر کشای میدون امام حسین .

1-
حق تقدم با کیست؟ همیشه حق تقدم با شماست چه از اصلی برین تو فرعی چه از فرعی به اصلی و بقیه کسائی که تو لاین شما هستن اصلا آدم نیستن همشون چیزن .... چین؟ (هیچی بابا خواستم یه اصطلاح خارجی به کار ببرم نیومد )

2-
خطوط وسط خیابان : این خطارو میدونین واسه چی کشیدن واسه اینکه راننده ها از آسفالت بودن جاده ها مطمئن بشن اونائیم که از بین خطوط حرکت میکنن املن و تا زه از دهات اومدن شهر همونائین که وقتی اومدن شهر فکر کردن آسفالت همون موکته و کفشاشونو در آوردن روش راه رفتن اصلا آقا جون اینا رنگ اضافه آوردن ریختن وسط خیابون .

3-
خطوط ویژه :  معنیه این اینه که مشخصه یعنی ویژه شماست و مخصوصا اونو واسه شما طراحی کردن یعنی هر وقت کار ویژه ای داشتین مثلا با دوستتون (از نوع دیگر) قرار داشتین بهترین راه برای رسیدن به اون همین خطه .

4-
چراغ راهنمائی : باور کنین این یکی اصلا کاربردی نداره تو زمینه رانندگی و اصلا بر خلاف تصور عموم اونو راهنمائی و رانندگی نگذاشته بلکه اونو سازمان زیباسازیه شهر داری محترم گذاشته که شبها خیابونارو قشنگ کنه تا حالا ساعت 1 شب دقت کردین به این چراغها ؟

5-
پارکومتر : این یکی که دیگه از اسمش پیداست یعنی پارک و متر یعنی اول ماشینتونو پارک میکنین بعد مترش میکنین تا ببینین با توجه به شخصیت اجتمائیتون چند متر از فضای خیابونو اشغال کردین حالا این چه ربطی داره به این حرفا خودتون پیداش کنین (منظورم پرتقال فروشه )

6-
چراغ راهنما : اینو فکر کنم واسه قشنگی گزاشتن رو ماشین در نظر بگیرین غیر چراغ اون گوشه ماشین چی میتونستن بزارن ؟ از قدیم گفتن ماشینی که راهنما نداره به پارکینگ خانه رواست

7-
دودی که از اگزوز خارج میشود : این یکی مستقیما با شخصیت شما مرتبطه هر چی دودی که از اگزوز ماشینتون میاد بیرون غلیظ تر باشه نشونگر شخصیت بالای شماست هر وقت احساس بی شخصیتی کردین یه خورده روغن موتور تو کاربرات ماشینتون بزارین در ضمن یه راه دیگه رو هم پیشنهاد میکنم از این ماشینای جدید ساخت داخل بخرین میشین آخر شخصیت (چه ربطی داشت؟)ده باز گیر داد بابا همش که ربطاشو من نباید بگم خودت یه ربطی بده دیگه .

8-
بوق: آها این کلی داستان داره فکر میکنم این یکی تو ایران از همه کشورا بیشتر کاربرد داره حالا نظر شما رو به جدول بوغیات جلب میکنم :

ردیف
نوع بوق
معنی
کاربرد

1-
یه بوق کوچولو
سام علیک
احوالپرسی با راننده آشنا
2-
دو بوق
به خیلی مخلصیم
3-
سه بوق
کجائی بی وفا
4- 690
تا بوق
کجا ؟؟؟؟؟
ویجه مسافرکشی
5-
بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت
بدو بیا دیر شد
صدا زدن خانم برای رفتن مهمونی
6-
بوق بدون وقفه معمولی
سلام !!!1
جلو مراکز درمانی و بیمارستانها
7-
بوق به صورت آهنگ (ملودی عروسی
توضیح نداره
وقت عروسی حتی آگه خالی باشه
8-
نصب بوق قطار روی پیکان
ندارد
نشانه ذوق سرشار راننده
9-
نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت
اینم همینطور
نشانه بزرگواری موتور سوار
10-
نصب آژیر به جای بوق
ببو.....ببو ....!!
مخصوص اونائی که عشقشو دارن
11-
نصب صدای خروس یا گاو به جای بوق
قوقولی .......
وقتی اهالی روستا دلشون حوای ولایت میکنه
9-
باند: این روزا اینم از عوامل شخصیته من پیشنهاد میکنم یه اکو سیستم نصب کنین آخر شخصیته .
10-
ضبط : ضبط چیه ؟  الان باید dvd یا VCD داشته باشین تا بگن طرف باشخصیته میبینین این رانندگی و اینا چقدر به شخصیت ربط داره من پیشنهاد میکنم کامپیوترتون وبزارین تو ماشین و mp3 player هم بزارین

11-
اگه همه این کارارو کردین من ماشینتونو میخرم آخه خیلی احساس کمبود شخصیت میکنم تازشم رئیس تیمارستان هم اجازه نمیده ماشینشو سوار شم در پایان اگه این سئوال براتون پیش اومد که چقدر بی مزه تموم شو نویسنده hang کرد و خانوم پرستارا اومدن روش xp نصب کنن دیگه ویندوز 98 جواب نمیده یه امید روزی که همتون بی شخصیت بشین در زمینه رانندگی البته با توجه به توضیحات بالا

 راستی یه چیزه دیگه :

لبیک اللهم لبیک   لبیک لا شریک لک لبیک   ان الحمد و نعمه لک و الملک    لا شریک لک لبیک

یه ۲۰ روزی نیستمو دارم میرم مکه با اجازه دوستان  نایب الزیاره همتونم هستم

از جواد و آرشم می خوام وبلاگو زنده نگه دارن تا اگه خدا بخواد برگردم واسم دعا کنید بای

*احسان *  

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت 12:0  توسط آرش,احسان , جواد   | 

فی الباب مکارمه التاسیس نخ سوزن
فی الیوم ۱۴ شهر جمادی الثانی فی السنه ۱۴۲۸ ه قمری گروه النخ سوزن بر آن گشتنند تا اقوام کنند وبلاگی در باب نبا و نظم و نثر. می توان از خواجه آرش سمنانی به منصب و  موسس آن نامذکر کرد ولیکن حضور مثاملت وار ادیب ابول قات احسان نیشابوری و محیدالدین ابول السلطنه عبدالجواد قرنغندی نیز در وادی اکرام و اجلال محایی نام برد. دار المطالب نخ سوزن به شعار موید و منصور انرجی الاهسته نحن حق المسلم  مزین و مکتب گردیده و اهالی علم و ادب از آن به عنوان اعظم السیتا و اکرم فی الدنیا یاد کرده اند. عدوان تنگ نظر و قاطبان گرکدن نووس مترصد این گشته بودند تا تردد انظار الطباق را فیمابین ممبرهای مکرم این داریه بپرورانند که با ذکاوت و درایت اعضا تیر هلاکیون انها به غداره ننشسته است به حمدالله. منظران و رویت کنندگان این مجمر اعم از جناس و ذکور همگی بر آنند که در آتیه ای مقروب و منزلی مجاور زمره ی درزن نا ها در اذهان معمل ثبت میشود.  سمانه الخاتون یکی از منظر های گروه  فی الرساله بریتنی در تکریم آن این چنین نطق کند که : نخ سوزن اعظم الاسنا میان ادیهایم هست.  و در نوع غایر اصحاب نخ سوزن در انجام امور میگویند که مستطاع خود را با خود و مفرحات را به اجنبه مقسم کرده اند که این عزم وصال است و آن جزم حمال که همه ی ما به این فریضه  و خبر واقفیم که الانتظار اشد من الموت! . فی النهایه المقاله حقیر از طرف ممدان خود در نخ سوزن میقرایم که باز هم :     انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

 

*جواد*

|+| نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 13:18  توسط آرش,احسان , جواد   | 

خود را تابلو کنید!(ورژن مخصوص خواهران)

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستانی که این مطلبو میخونن: من این مطلبو فقط واسه اوون دسته از آدمای عقده ای نوشتم که ..... پس اصلا به خودتون نگیرید و علیه این مطلب هیچ گونه موضع گیری نکنید که قابل قبول نیست. 

1 . موهاتونو كوتاه كوتاه مي كنين و با يه من كتيرا ، درهم برهم مي زنين بالا !

2 . شلوار جين 6 جيب ، كه رو هر جيبش يه دكمه گنده هم داره و جيباي كنارش خيلي گشادن ! پاتون مي كنين و پاچه هاشم تا زیر زانو تا مي كنين بالا(مثل اوونایی که در شالیزارهای مازندران هستند.)

3 . كفشاي نوك تيز چرم اصل ، همراه با جوراب هايي كه تا پايين ساقتون بياد و خدايي نكرده باعث پوشيده شدن پاهاي زشت شما نشه ! ( حتما كفشاتون رو واكس بزنين ، واكس نبود تف بزنين و با پارچه برقش بندازين !)

4 . مانتو سفيد خالص ، با يه كمري صنايع دستي (!) ، حتما تو چيزايي كه از كمر مانتوتون آويزوونه ، چشم نظر هم باشه كه خدايي نكرده ، زبونم لال ، اگه كسي چشتون زد ، چشمش كور شه ...!

 

اضافه جات :

1-مچ بند نايك سياه با نايك قرمز ( قيمت : 450 تومان ) ، نايك هم نشد آديداس ، ديزل ، ... (اونا هم 450 تومنن!!) دقت كنين كه بايد از دست فروش تهيه شه ، يهو نرين از نمايندگي نايك اين كارو بكنين ، چون اونوقت بايد قيمت كل تيپتون + خودتون رو بابت يه مچ بند اصل بدين!!

2- كرم پودر خيلي خیلی خيلي زياد

3- يه عروسك سگ يا خوك از پشت كوله پشتيتون آويزونه و روشم كليدهاتونه و با اون عروسك كلي خاطره دارين!

4-با اينكه دماغتون روي اتاق عمل رو نديده ، دو تا چسب به حالت بعلاوه رو دماغتون...

 

سایر موارد:

1-گوشيتون رو با يه طنابي نخي چيزي از گردنتون آويزون كنين ، طوري كه وقتي راه مي رين ، تكون تكون بخوره ، اگه نخه قرمز باشه هم كه چه بهتر ... با مچ بندتون سته!!

2- سفره گل گلی خونتونو میتونین به عنوان روسری استفاده کنین

3- تو خونه مامان براتون چایی کپنی به زور دم میکنه ولی تا به دوستی-رفیقی میرسین میگین من فقط قهوه لطفا

این عکسم واسه بعضیا گذاشتم تا بفهمند که دنیا دست کیه و هی بیخود التماس بعضی دیگرو نکنن

  ***آرش***

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 13:27  توسط آرش,احسان , جواد   | 

یک داستان و کلی نتیجه
رفیق ما که اگر چه جوونه اما زیاد تو باغ ماجراهای اقتصادی نیست با یه تراول چک صد هزار تومانی از خونه خارج شد تا برای تولد نامزدش یه سکه طلا بخره اما وقتی به طلافروشی رسید و قیمت ها رو فهمید متوجه شد با اون پول فقط می تونه یه ربع سکه بخره و حدود ۵۰ هزار تومان الباقی مبلغ رو بگیره .

در راه چشمش به تابلوی تبلیغاتی یک بانک افتاد و وسوسه شد با پول باقی مانده یک حساب بانکی به نام همسزش باز کنه و همین کار رو کرد . گرچه اون شب نامزدش با دیدن یک هدیه کوچولو ( ! ) ناراحت شد و گفت ازت بیشتر توقع داشتم این ربع سکه رو بدون عینک نمی شه دید ! اما یه هفته بعد وقتی تو قرعه کشی بانک یه اتومبیل برنده شد کلی از همسر آینده اش تشکر کرد و ....

نتیجه ۱ : اگه مثل دو سال پیش قیمت سکه تمام بهار آزادی ۱۰۰ هزار تومان بود دوست ما با تراولش یک سکه می خرید و دیگه از برنده شدن خودرو خبری نبود . پس بالا رفتن قیمت سکه پدیده خیلی مثبت و خوبیه !

نتیجه ۲ : اگه نامزد شما در قرعه کشی بانک برنده اتومبیل شد می تونین ازش خواهش کنین اون رو بفروشه تا در عوض از یه طرف جشن با شکوهی برای عروسیتون ترتیب بدین و از طرف دیگه باقیمانده پول فروش خودرو رو به تراول چک های ۱۰۰ هزار تومانی تبدیل کنین و فرت و فرت ( ! ) ربع سکه بخرین و زرت و زرت ( ! ) اتومبیل برنده بشین اما هرت هرت ( ! ) ازدواج نکنین .

نتیجه ۳ : بین بانک ها و سکه فروش ها یا روابط مشکوکی وجود داره یا روابط مشکوکی وجود نداره ( ! )

................ نتیجه ۱۳ : دوران نامزدی شیرین ترین دوران زندگی ما آدمیان کشورهای جهان سومیه ( ! )

 

* احسان *  

|+| نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385 ساعت 17:1  توسط آرش,احسان , جواد   | 

یک روز خوب تابستونی
فیتیله تابستون تعطیله!  تا موقعی که درس و مشق و دانشگاه داشتیم دوست داشتیم زود تر تموم شه و شرش کنده شه. حالا که همه چیز تموم شده و مراحل ترقی در ترم میمون گذشته یکی یکی طی شده و عمو سامر با هزار و یک امید اومده دوست داریم زود تر بره و گورشو گم کنه اخه هیچی بد تر از بیکاری نمی شه. آخ دلم واسه ترم و سر کلاس نرفتن و پاچه خواری استاد واسه نمره لک زده که نگو . تو طول ترم دوست داری تا لنگ ظهر بگیری بکپی ولی الان چی ؟ گرگ و میش هوا همون موقع که وقت خروس خونه با صدای دل انگیز خروس همسایه از جات می پری. تو دستشویی که میری و می خوای فارغ از غم دنیا عقده هاتو اون تو خالی کنی میبینی ننه ی گرامی پشت در دستشویی نامه ای به دست خط خویش با این مضمون گمارده که :" جواد جان سماور و روشن کن حاضری بنداز چایی بخور من رفتم خونه ی شهین خانم" اخ که اون تو هم نمی زارن ادم به کارش برسه. خلاصه به امید خوردن یه صبحونه ی ملس و توپ میری اشپزخونه ولی می بینی که عوض نون سنگک تازه و خشخاشی نون بسته ای بیات پریشب رو بلومبونی تازه موضوع همین جا فیصله داده نمی شه. نامه ی دوم رو در جانونی هاکی از اینه که باید بری واسه ظهر نون بخری. به قول ما سمنانی ها : اسه به ان دول جا ون. تا ظهر باید خودتو یه جوری سرگرم کنی ولی چه جوری؟ تلویزیونو که بی خیال  شبکه ی ۱ اخونده داره حرف می زنه . شبکه ۲ شیخه داره صحبت  میکنه شبکه ۳ ملایه داره نماز می خونه شبکه ۴ رو که نگو شبکه خبرم دارم خبر مربوط به همشونو پخش می کنه. ظهر ساعت ۱۲ برای خرید نون عزمتو جزم میکنی . با دعای خیر ننه و سلام و صلوات رهسپار نونوایی میشی به امید موفقیت از این مرحله. بعد ۳ فرسخ پیاده روی و ۲ کورس تاکسی به محل مورد نظر میرسی ولی میبینی که تا دم در خونتون صفه. حالا باید تو افتاب دلچسب ظهر تابستون تو صف وایستی. طرفای ساعت ۳ بعد از کلی خواهش و تمنا از شخص شخیص خباز محل ۵ تا نون گیرت میاد تا ببری خونه که باباهه بخوره.  اینه برنامه ی به صبح تا ظهر تابستونیه من . عصرم که هیچی یا باید بشینی با بروبچ آسه کری یا که بری تو خیابونل بیخودی فر بخوری 

***جواد***

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 10:54  توسط آرش,احسان , جواد   | 

آقا بزرگ و کنکور ( خاطرات یک هفته ای ) 2
سه شنبه : آقابزرگ و درس خواندن

دیروز آقابزرگ از پدرم سی هزار تومان گرفت تا از میدان انقلاب جزوه تهیه کند . اما وقتی که آقابزرگ از انقلاب برگشت دیدیم به جای جزوه های کنکوری کلی پوستر تام کروز و براد پیت گرفته است . تا آخرهای شب پدرم با آقابزرگ دعوا کرد و گفت اگرامسال کنکور قبول نشی از خانه بیرونت می کنم . پدرم از جوان شدن آقابزرگ به شکل عجیبی دچار جو گرفتگی شده و مدام فکر می کند که آقابزرگ پسر دوم اوست .

 

چهار شنبه : آقابزرگ و تست زنی

آقابزرگ واقعا متحول شده !! آقابزرگی که هر روز ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شد و به سمت نانوایی می رفت این روزها ساعت ۱۱ صبح بیدار می شود و به جای گرفتن نان مشتق و دیفرانسیل می گیرد . آقابزرگ معتقد است که تجربیات عمر ۸۷ ساله اش خیلی مفیدتر از کلاس های کنکور است و برای همین به هیچ کدام از موسسات آموزشی مراجعه نکرده است . به آقابزرگ می گم معیار شما برای تست زنی چیه ؟ اصلا قراره چه جوری تست بزنی ؟ میگه : من که همیشه دستم می لرزه دستم رو میگذارم روی پاسخنامه هر کجا که لرزش دستم کمتر شد پر می کنم !! آقابزرگ میگه : اگر دانشگاه قبول شوم حتما در شب عروسی ات گیتار می زنم و می خوانم . آقابزرگ تا دیروز فقط سنتور می نواخت ولی به تازگی گیتار هم می نوازد !

 

پنج شنبه : آقابزرگ و استرس

آقابزرگ از صبح که بیدار شد تا همین الان یک دم دستشویی را قرق کرده !! او استرس شدیدی دارد . او می گوید اگر دانشگاه قبول نشوم حتما خودم را می کشم ! او از همین الان کلی قرصهای دیازپام خریده که با قرص خود کشی کنه ! آقابزرگ را سرانجام راهی کردیم تا برود و کنکور بدهد . آقابزرگ پس از چند ساعت به خانه برگشت در حالی که بسیار خوشحال بود . او می گفت به علت بالا بودن سن اش هیچ کس به او به چشم یک کنکوری نگاه نکرده و راحت توانسته به برگه سایر کنکوری ها سرکشی کند و عمل تقلب را به خوبی توانسته است انجام بدهد !

جمعه : آقابزرگ و تحول

نتایج کنکور را اعلام کردند. آقابزرگ کارشناسی عمران قبول شده است . همه ما خوشحال هستیم اما آقابزرگ ناراحت است . او می گوید از این بدتر نمی شود . او دچار افسردگی فوق سوپر هارد شده است . او می گوید در این رشته هیچ کلاسی به صورت مختلط برگزار نمی شود . دانشگاه بدون کلاس مختلط هم شبیه حمام بدون سنگ پاست . اکنون آقابزرگ یک سالی است که سکوت اختیار کرده و دچار افسردگی از نوع اتمی شده است .

 

* احسان *         

|+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 18:55  توسط آرش,احسان , جواد   |